تبلیغات
آشنای غریب - به قربان پناه گرم تو آقا

آشنای غریب
 
آقا ، کمتر از آهو که نیستم...میشه ضامنم بشی؟؟؟
 



شبى تنها

میان این همه رؤیا

تو را دیدم ...تو را با قامتى زیبا

میان دشتى از گلها

کنارت بحر آبى رنگ

و دستانت پر از گلبوته هاى نور

پر از گلبرگ یاس و سوسن و مریم

و من سر تا به پا حیرت

دلم سنگین از این غمها

از این دنیا

که ناگه

آهویى رعنا

در آغوش تو شد آرام

صدایى از دل دریا

چنین مى خواند :به قربان پناه گرمت اى مولا

تمام صورتم را اشک ها پر کرده بود!

آرى
چنین رؤیا مرا واداشت

که بنویسم:

به قربان پناه گرم تو آقا




طبقه بندی: دل نوشتــه هــا، 
برچسب ها: به قربان پناه گرم تو آقا، دلم سنگین از این غمها، دلنوشته های رضوی، ضامن آهو،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مرداد 1392 توسط سرباز سید علی