تبلیغات
آشنای غریب - حرم لبریز زائرها ،مسافرها،مجاورها ...

آشنای غریب
 
آقا ، کمتر از آهو که نیستم...میشه ضامنم بشی؟؟؟
 
Click for larger version

حرم لبریز زائرها،مسافرها،مجاورها

گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها

یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها

وحالا هرکدام آرام

زبان واکرده در این ازدحام، آرام:

"ببین این دست پینه بسته را آقا

ببین این شانه های خسته را آقا

به بی خوابی دوچشم خویش را مجبور کردم من

به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من

نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را

به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت

یکی بالای گلدسته اذان می گفت

صدا پیچید در صحن و حرم، گویا در و دیوار با انصاریان می گفت:

"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."

یکی بغض میان آه را می گفت...

یکی هم خستگی راه را می گفت...

جوان زائری در گریه هایش"آمدم ای شاه" را می گفت...

خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ، دلگیر حرم هستند..

همان هایی که جاماندند و حالا پای تصویر حرم هستند...

شهادت جواد الائمه (ع) تسلیت باد ...




طبقه بندی: اشعار رضوی،  دل نوشتــه هــا، 
برچسب ها: حرم لبریز زائرها، مسافرها، مجاورها ...، اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، مشهد، دلتنگ حرم امام رضا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط سرباز سید علی