تبلیغات
آشنای غریب - من با تو زندگی نکنم پیر می شوم...

آشنای غریب
 
آقا ، کمتر از آهو که نیستم...میشه ضامنم بشی؟؟؟
 


من با تو زندگی نکنم پیر می شوم

بی تو من از جوانی خود سیر می شوم

من در شعاع پرتو شمس الشّموسیَت
بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم

آیینـ ه کاریِ حرمَت ذرّه پروری ست
من در رواقِ چشمِ تو تکثیر می شوم

من گریـ ه ام گرفتـ ه کمی هم بـ ه من بخند
دارم بـ ه پایِ خویش سرازیر می شوم

یک شب نشد کـ ه بی گـُنَـ ه آیم زیارتت
اما دوباره پیش تو تقدیر می شوم

آن نامـ ه ام کـ ه از سَر تعجیل و اضطراب
بر بال کفتران تو تحریر می شوم

وقت ورود در حَرَمِ تو هوایی ام
وقت خروج تازه زمین گیر می شوم




طبقه بندی: اشعار رضوی، 
برچسب ها: من با تو زندگی نکنم پیر می شوم...، امام رضا(ع)، شعر رضوی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 بهمن 1391 توسط سرباز سید علی