تبلیغات
آشنای غریب - می شود ع ا ش ق...

آشنای غریب
 
آقا ، کمتر از آهو که نیستم...میشه ضامنم بشی؟؟؟
 

دل به تنگنا که می رسد، چنگ به هر چه آسمان و ریسمان است میزند تا نجات یابد.

دل به تنگنا که می رسد، دیگر حالی اش نمی شود دوری! حالی اش نمی شود زمان و مکان! حالی اش نمیشود علت و معلول!
دلی که تجربه کرده است حریمی را که همزمان در آن، هم غریب است و هم آشنا، حریمی را که همزمان در آن، هم سیاهی جای میگیرد و هم سپیدی، حریمی را که در آن گناهکار باشی یا زاهد، میتوانی درَش مأوا بگیری، آن دل دیگر هرگز رنگی از ناامیدی نمیگیرد.

می شود سرتا پای نور و امید و ایمان. می شود مقرّب. می شود آشنا. نزدیک. می شود ع ا ش ق...

 

شکوِه به سوی که برم، تا چون تویی دارم که در حریمِ حرمت، صدای بال فرشتگان می آید که گردا گرد فقیر و غنی می گردند؟! تا چون تویی دارم که گناهکار و پرهیزکار، به حَرمت راه می یابند و حاجت و شفا می گیرند!؟

 

گـشتـم بر در دیــوار حریـمت
جایی ننوشتند گنهکار نیاید…

کلام را نور می بخشم با یاد و نام نورانی ات. و دل را می فرستم به سوی حریمِ حرمت. امید دارم، که دل را روانه می سازم. امید دارم که غریبانه، سر به کوی تو و آستان تو می گذارم. امید دارم که نور می بخشی و مأوایم می دهی. ضامن می شوی و آرامم می کنی.

شکوِه به سوی که برم، تا چون تویی دارم که در حریمِ حرمت، صدای بال فرشتگان می آید که گردا گرد فقیر و غنی می گردند؟! تا چون تویی دارم که گناهکار و پرهیزکار، به حَرمت راه می یابند و حاجت و شفا می گیرند!؟

پایم به زمین گرفتار است و دلم آلوده و سیاه در دام گناه. جز تو، امید به چه کس ببندم، که ضمانت کند بازگشت مرا؟!...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»


منبع: www.aboaftab.blog.ir




طبقه بندی: دل نوشتــه هــا، 
برچسب ها: می شود ع ا ش ق...، دلنوشته، درد دل با امام رضا(ع)،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 بهمن 1391 توسط سرباز سید علی